تفاوت های فردی در آموزش و یادگیری

ضرورت توجه به تفاوت های فردی در آموزش و یادگیری :

يکي از پديده هاي طبيعي مشهود در تمام ساختارهاي جوامع انساني وجود تفاوت است. يک نظام آموزشي سالم ، انساني و کارآمد اين تفاوتها را به شکل طبيعي از توانايي ها و قابليت ها دريافت و ادراک مي کند . وجود تفاوت هاي فردي در ميان دانش آموزان از نظر هوش، شخصيت، استعداد، پيشرفت تحصيلي، استعداد، پيشرفت تحصيلي، وضعيت اقتصادي و اجتماعي و قدرت يادگيري يکي از مهمترين مسائلي است که معلمان در کلاس هاي درس خود با آن مواجه اند ، چرا که معلمان به تجربه دريافته اند که شيوه ي برخورد با شاگردان مختلف و نيز پيروي از يک روش تدريس خاص نمي تواند براي همه ي دانش آموزان به طور يکسان مفيد باشد. اين مقاله تلاش دارد. به بررسي تفاوت هاي فردي درميان دانش آموزان پرداخته و آن را از جنبه هاي گوناگون مورد تجزيه و تحليل قرار دهد.

 

 

تاريخچه ي تفاوت هاي فردی :

آگاهي از وجود تفاوت هاي فردي بين انسانها به اندازه ي خلقت انسان قدمت دارد. زيرا انسانهاي اوليه از متفاوت بودن يکديگر کاملا آگاه بودند. بدين صورت که وقتي به هم مي رسيدند بلافاصله زور و بازوي يکديگر را تخمين مي زدند. اگر تاريخ را ورق بزنيم در هيچ دوره اي نخواهيم ديد که انسانهاي جامعه ي خود را گروه بندي نکنند و براي هر گروه ويژگي هاي خاصي را قائل نشوند. بديهي است که اين نوع طبقه بندي ها نمي توانست دقيق باشد زيرا معيار عيني نداشت. به تدريج که اجتماعات بشري پيشرفت حاصل کرد چاره اي جز اين نبود که توانايي ها را به صورت علمي اندازه بگيرند و تفاوتهاي فردي را به دقت تعيين کنند و براي هر کاري فرد مناسبي بگمارند و اينجا بود که تعدادي از انسانها که در واقع نبوغ داشتند و متفاوت از ديگران بودند به پا خاستند و با تهيه ي ابزار و شيوه هاي دقيق، توانستند همنوعان خود را از جنبه هاي مختلف مورد آزمايش قرار دهند و تفاوت هاي آنها را آشکار سازند. در اين ميان افراد ديگري نيز پيدا شدند که با ارائه نظريات جديد، افکار مردم را درباره شيوه ي تعليم و تربيت انسانها به کلي تغيير دادند. مي توان گفت که درمورد اخير نقش «ژان ژاک روسو» چشم گير بوده است. «روسو» با ارائه نظريات جديد، افکار مردم را درباره ي شيوه تعليم و تربيت انسانها به کلي تغيير داد. در اثر افکار نو «روسو»، آموزش و پرورش از حالت معلم محوري بيرون آمد و به صورت شاگرد محوري در آمد ؛ يعني آموزش و پرورش بر استعدادها و علائق هر کودک و هر سن تاکيد کرد.

«بسل» ستاره شناس آلماني، پس از يک سري آزمايش نشان داد که هر کس معادله ي خاص خود را دارد و هيچ دو نفري نمي توانند به برآورد کاملا يکساني از مسئله برسند. «چارلز داروين» صراحتا اعلام کرد که افراد يک نوع جاندار هستند که خصوصيات فردي متفاوت دارند مؤثرترين قدم براي توسعه روان شناسي تفاوت هاي فردي را «فرانسيس گالتون» برداشت. او با مطالعه افراد مشهور و تلاش در اثبات اين که نبوع ارثي است، بر وجود تفاوت هاي فردي صحه گذاشت. زماني که او نبوغ را از طريق انحراف فرد از ميانگين گروه اندازه گرفت، کاري غير از اندازه گيري تفاوت هاي فردي انجام نداد. به اين ترتيب متفکران نام برده با ارائه نظريات جديد خود در فکر و انديشه ي انسانها انقلاب به وجود آوردند.

مشاهده کودکان در نخستين روزهاي زندگي به ما نشان مي دهد که آنان از همان ابتداي زندگي با هم تفاوت هايي دارند، اين تفاوت در تمام جنبه هاي قابل مشاهده وجود دارد و هم زبان با رشد کودکان ظاهر و پايدارتر مي شود. تفاوت هايي در شکل ظاهر بدن، فعاليت، حساسيت و تحريک پذيري، شدت واکنش، دامنه توجه، نظم طبيعي، سازگاري با محيط، قدرت يادگيري و.. بسياري از اين تفاوت ها مي توانند در چگونگي رشد کودک تاثير بگذارند و تحت تاثير محيط نيز قرار بگيرند.

دانستن اين نکته که در ميان دانش آموزان مدارس تفاوت هاي، فردي وجود دارد به معلمان و والدين و ساير افرادي که با کودکان ارتباط دارند کمک خواهد نمود تا در مواجهه با خصوصيات و يا اختلالات رشد و شيوه برخورد با دانش آموزان و انتخاب روش تدريس مناسب، به طور عملي تر و عيني تر برخورد نمايند و از اين طريق در تثبيت بيشتر يا تعديل اين گونه رفتارها مؤثر باشند، در اين رابطه مي توان نکات زير را خاطر نشان ساخت:

- از همه ي کودکاني که در سن مشابهي قرار دارند نبايد انتظار داشت که به يک شيوه معيني رفتار کنند. مثلا از يک کودک باهوش طبيعي و هنجاري که از يک محيط فرهنگي محروم مي آيد نبايد انتظار داشت که همانند يک کودکي که با همان توانايي هوشي داراي والديني است که در سطوح بالايي از تعليم و تربيت قرار دارند و فرزند خود را در آموزش هايش مورد حمايت و تشويق قرار مي دهند از قدرت هاي تحصيلي يکساني برخوردار باشد و يا در آموزش از يک ميزان يادگيري برخوردار باشد. در تربيت کودکان هم از روش هاي مشابه نمي توان استفاده کرد. ممکن است روشي براي يک کودک مناسب باشد و ما را با موفقيت روبرو سازد ولي براي ديگري نامناسب باشد و ما را با شکست روبرو سازد. به طور مثال، ممکن است کودکي به روش کنترل قدرتمندانه از طرف اولياء و مربيان پاسخ مساعدي بدهد زيرا اين روش به او احساس امنيت مي دهد، ولي کودک ديگري ممکن است در مقابل همين روش از خود مخالفت، رنجش و خشم نشان دهد. با يک کودک ممکن است در رقابت با ساير کودکان واکنش مناسبي از خود نشان دهد در حالي که کودک ديگري ممکن است در رقابت با ديگران دچار تنش گردد و رفتار عصبي از خود نشان دهد. تفاوت هاي فردي، براي هر فردي اعتبار و مسئوليت ويژه اي به همراه دارد و او را به صورت يک وجود مستقل مطرح مي سازد و اين ويژگي هاي مستقل افراد است که مردم را به يکديگر علاقمند مي سازد. به عنوان مثال کودکي که تفکرات و رفتارش از خود ابداع و خلاقيتي را نشان مي دهد، در گروه همسالان خود به طور فعال تري شرکت خواهد کرد تا کودکي که در او هيچ گونه ابداعي و خلاقيتي وجود ندارد و درست همانند همسالان خود فکر مي کند، صحبت مي کند و يا عملي را انجام مي دهد.

- هيچ موقع کودکان را نبايد با هم مقايسه کرد. آنها داراي استعدادهاي متفاوتي هستند. مقايسه کردن، موفقيت ديگران را به رخ فرزند خود کشيدن، انتظارات غيرواقع بينانه از او داشتن و تفاوت هاي فردي را ناديده گرفتن، خطاهاي تربيتي مهمي هستند.

مقايسه زماني مي تواند درست باشد که در نفر از هر جهت در شرايط مساوي باشند، تنها در اين صورت است که مي توان انتظار يکسان از آن دو داشت. اگر کودکي را در يک زمينه استعداد کمتري دارد نبايد او را به اين دليل سرزنش کرد بلکه بايد به او کمک کرد تا در آن زمينه تا حد ممکن ضعف هاي خود را جبران کند ولي هرگز انتظار نداشت که او در آن زمينه مانند فردي که استعداد بيشتري دارد پيشرفت کند. انسانها معمولا از لحاظ استعدادهاي گوناگون يکسان نيستند، برخي از نظر هوشي ضعيف و برخي ديگر قوي هستند و بر اين اساس موفقيت تحصيلي آنها يکسان نيست و نمي توان انتظار يکسان از آنها داشت. بنابراين معلمان و مربيان و همينطور والدين بايد سعي کنند استعدادهاي کودکان و نوجوانان را به درستي شناسايي کنند و آنها را در زمينه هايي که آمادگي و استعداد هاي خود را در آن زمينه ها شکوفا سازند. معلمان بايد نسبت به اختلالات فردي يادگيرندگان با احترام برخورد کنند و در يادگيري مطالب درسي هرگز دانش آموزان را به رقابت وادار نکنند و از يکسان بار آمدن آنها بپرهيزند. اگر معلمان به تفاوت هاي فردي فراگيرندگان توجه کنند، تقريبا مي توان مطمئن شد که در هر کلاس، همه ي آنان به اهداف و استاندارد هاي ملي آموزشي دست مي يابند.

مشاهدات روزانه به آسانی نشان می دهد که دانش آموزان از نظر شکل ظاهری با یکدیگر تفاوت دارند . پس برای اینکه نشان دهیم که دانش آموزان یک کلاس به صورت آشکار با یکدیگر تفاوت دارند استفاده از ابزار متر برای اندازه گیری قد دانش آموزان و ترازو برای اندازه گیری وزن دانش آموزان است که این خود معیار خوبی برای نشان دادن تفاوتهای فردی و ظاهری آن هاست . برای اکثر ما اتفاق می افتد که وقتی با دو دانش آموز دو قلوی یکسان رو به رو می شویم ،در تمیز آن ها از یکدیگر دشواری پیدا می کنیم چون از نظر شکل ظاهری مثل هم هستند .دانش آموزان نه تنها از نظر شکل ظاهری بدن و توانایی های جسمی تفاوت دارند ، بلکه از نظر قابلیت های ذهنی نیز تفاوت های فاحشی دارند . مشاهده ی قدرت یادگیری دانش آموزان در کلاس اول ابتدایی ، مقایسه ی زیبایی خط ، استعداد های نقاشی ، خواندن ، نوشتن، حساب کردن ، سرعت عمل ، اجتماعی بودن و ... به خوبی نشان می دهد که آن ها با یکدیگر تفاوت دارند. برای تشخیص این تفاوت ها می توان آزمون های بسیار دقیقی را به کار برد ؛ آزمون های هوشی ، استعداد ، مهارت های حسی ، حرکتی ، اجتماعی بودن و ... همه این آزمایش ها تفاوت های چشم گیری را بین دانش آموزان نشان می دهند .هر صفتی را در نظر بگیریم و هر گروه بزرگی از کودکان راتحت آزمایش قرار دهیم خواهیم دید که قانون منحنی طبیعی در مورد آن ها صدق می کند . مثلا از نظر هوش کودکان کانا ، کالیو ، کودن ، مرزی ، طبیعی ، باهوش ، پرهوش، و سر آمد خواهیم داشت ، از نظر توانایی ها نیز نتایج به همین صورت خواهد بود. نه تنها دانش آموزان پسر با یکدیگر و دانش آموزان دختر با یکدیگر تفاوت دارند ،بلکه بین پسر و دختر نیز تفاوتهای زیادی وجود دارد . دختر ها در یادگیری برخی مسایل احساس راحتی می کنند ،در عوض برخی مسایل دیگر را پسر ها راحت تر می آموزند . حال سعی می کنیم به علل وجود تفاوت های فردی بین پسران یا دختران از یک طرف و پسران و دختران از طرف دیگر اشاره کنیم، سپس به تفاوت های خانوادگی و فرهنگی دانش آموزان اشاره خواهیم کرد و در نهایت اثر این تفاوت ها بر یادگیری را مورد بررسی قرار خواهیم داد. تاریخچه انسان از بدو خلقت به موضوع وجود تفاوتهای فردی توجه داشته است. این تفاوت چه از لحاظ ظاهری )مانند جنسیت ،رنگ پوست ، شکل و قیافه( و چه از لحاظ نوع رفتار و سرعت یادگیری مورد توجه بوده است.اما دانشمنمدان به امر وجود تفاوتهای فردی نگاه ویژه ای داشته اند. اگر چه ذکر همه دانشمندانی که در زمینه تفاوتهای فردی کار کردند و نظریه ارائه کردند و همچنینن توضیح نظریه آنها با اهداف این دوره مناسب نمی باشد ،اما ذکر نام تعدادی از این دانشمندان جهت آشنایی سیر تغییر نگاه به امر تفاوتهای فردی خالی از فایده نخواهد بود. 1. بقراط: این دانشمند و حکیم یونانی که در فرون 4 و 5 فبل از میلاد زندگی می کرد انسانها را به چهار گروه : سودایی )افسردگی , غیر اجتماعی ، از کار و کوشش گریزان ( ، صفرایی ) تند خو ، زود خشم ، جاه طلب ، خود بزرگ بین ، ثابت قدم ( ، دموی ) خوش گذران ، خوش بین ، جدی و فعال ( و بلغمی مزاج ) اجتماعی ، کم فعالیت ، کند ذهن ( تقسیم بندی نمودند. 2.افلاطون: این فیلسوف یونانی نیز افراد را از لحاظ استعداد به سه دسته زیر تقسیم بندی نموده است: الف( طلا : این گروه کسانی هستند که می توانند زمام امور کشور را به دست بگیرند. ب( نقره: این گروه افرادی هستند که باید دستیاران گروه رهبری باشند.  پ( ترکیبی از مس و آهن : این گروه توده عادی مردم هستند که باید فر مانبردار گروه رهبری باشند. 3.بسل: این ستاره شناس آلمانی بر اساس بررسی های خود به این نتیجه رسید که هیچ دو نفری را نمی توان یافت که برآورد یکسانی داشته باشند ، لذا هر انسانی معادله شخصی خود را دارد. 4.فرانسیس گالتون: به اعتقاد بسیاری از روان شناسان ، موثرترین راه در مطالعات تفاوتهای فردی را فرانسیس گالتون برداشته است و بر همین اساس او را پدر مطالعات تفاوتهای فردی معرفی کردند. این دانشمند و نابغه انگلیسی که پسر عموی ناتنی داروین نیز بود بر اساس مطالعات متعدد به نتایج جالب توجهی در زمینه تفاوتهای فردی از جمله توصیف ریاضی منحنی زنگوله ای رسیده است. همچنین ایشان در نوشته هایش پیشنهاد می کند که برای اصلاح انحطاط تواناییهای انسان باید از ازدواج عقب مانده ها و بیماران روانی جلوگیری شود بنابر این باید از طریق انتخاب هوشی نژاد انسان ،اصلاح گردد. 5.آلفرد بینه: این دانشمند و روان شناس فرانسوی در سال 1095 با همکاری سیمون اولین آزمون هوشی را تهیه نمود. ایشان این آزمون را برای تشخیص دانش آموزان عقب مانده از کودکان عادی ساخت. انواع تفاوتهای فردی تفاوتهای فردی بر دو گونه اند: الف ( تفاوتهای بین فردی تقسیم بندی شاگردان فقط بر حسب سن آنان در کلاس های مختلف ، دال بر همگن یا یکسان بودن توانایی ها و نیازهای خاص آنان نیست . دانش آموزان نه تنها از لحاظ مشخصات ظاهری ، بلکه از نظر خصوصیات اخلاقی ، هوشی و روانی نیز با یکدیگر تفاوت دارند . بنابراین اگر بخواهیم تمام دانش آموزان یک کلاس را با یک روش و به یک اندازه معیّن آموزش دهیم و انتظار داشته باشیم که تمام آنان مطالب را یکسان یاد بگیرند ، درست مثل این است که به پای دانش آموزان کفش هایی با اندازه یکسان بپوشانیم و انتظار داشته باشیم که همه آنها در این کفش ها به یک میزان احساس راحتی کنند و پاهایشان بدون هیچ گونه ناراحتی به رشد طبیعی خود ادامه دهد . همان گونه که مربیان اختلاف قیافه های انسانها را بدیهی می شمارند ، باید تفاوت توانایی ها و نیازهای دانش آموزان را نیز طبیعی بدانند . معلم دانا و آگاه معلمی است که با توانایی ها و نارسایی های گوناگون شاگردانش آشنا باشد و درس هایش را طوری تنظیم کند که آنها بطور گروهی یا انفرادی متناسب با توانایی ها و قابلیت های خود پیشرفت کنند. ب ( تفاوتهای درون فردی افراد علاوه بر این که از نظر توانایی ها و مهارت های گوناگون با یکدیگر تفاوت دارند ، این مهارتها و توانایی ها در خود شخص نیز به یک میزان نیست . برای مثال فردی ممکن است در مهارت های دستی یا مکانیکی بسیار ورزیده و ماهر باشد ولی همین فرد در تفکر انتزاعی یا مجرد ، ضعیف باشد . برعکس فردی ممکن است از لحاظ تفکر و اندیشه فوق العاده قوی باشد ولی از نظر مهارتهای دستی یا وجود آوردن چیزی با دست هایش ضعیف باشد .مثال تفاوتهای درون فردی در حوزه آموزش بسیار زیاد است . فرض کنید دانش آموزی از نظر خواندن و نوشتن از حد متوسط کلاس پایین تر است ولی همین فرد در ریاضیات قوی تر از حد متوسط است. عوامل موثر در تفاوت فردی الف( اثر توارث در ایجاد تفاوت های فردی برای شروع بحث درباره ی اثر توارث درایجاد تفاوت های فردی ، مخصوصا از نظر توانایی های ذهنی ، بد نیست به آزمایشی که در مورد موش های آزمایشگاهی انجام گرفته است اشاره کنیم. تعداد زیادی از پژوهشگران ، برای بهبود توانایی موش های آزمایشگاهی ، در یادگیری مازیالابیرنت دست به آزمایشی زده اند که جنبه کلاسیک پیدا کرده است . شیوه ی آزمایش به این  صورت بود که ابتدا توانایی یک موش در یادگیری ماز را اندازه گرفتند یعنی آن ها را داخل ماز گذاشتند و تعداد خطاهایی را که مرتکب شدند تا ماز را بدون خطا طی کنند ، شمردند . موش هایی که خطای کمی داشتند گروه باهوش و آنهایی که خطای زیادی داشتند کم هوش به حساب آمدند . افراد گروه با هوش را بین خود و افراد کم هوش را بین خود جفت دادند. بچه های آن ها را نیز وادار کردند تا ماز را یاد بگیرند آن ها را نیز به دو گروه تقسیم کردند . گروه با هوش و گروه کم هوش. گروه با هوش خطای کمی داشت و گروه کم هوش خطاهای زیادی داشت . باز هم با هوش ها را بین خود و کم هوش ها را بین خود جفت دادند این کار را تا نسل هفتم ادامه دادند نتایج نسل هفتم تفاوت های کاملا آشکاری را نشان داد، یعنی فرزندان نسل با هوش خیلی راحت تر از فرزندان نسل کم هوش از ماز عبور کردند . با این که برتری موش های باهوش در یادگیری ماز را نمی توان به همه ی انواع یادگیری های موش تعمیم داد و مخصوصا نمی توان نتایج حاصل از یادگیری بسیار ساده ی ماز به وسیله ی موش را به یادگیری های بسیار پیچیده ی انسان نیز تعمیم داد. این نوع آزمایش ها ، ما را آگاه می سازند که نباید توارث بر توانایی ذهنی و ایجاد تفاوت های فردی نادیده بگیریم از آن جا که همه ی انسان ها یکسان نیستند از نظر توانایی های ذهنی مثل ویژگی های جسمی تفاوت ها را به نسل های بعدی خود نیز منتقل می کنند و در نتیجه تفاوت های فردی هم چنان ادامه می یابد روش مورد استفاده درباره ی موش ها بنا به دلایل اخلاقی ، قانونی و عملی در مورد انسان کاربرد ندارد . بنابراین برای بررسی اثر توارث در ایجاد تفاوت های فردی انسان ها ، لازم بود که روان شناسان فنون دیگری را به کار ببرند. مثلا مطالعه ی روابط موجود بین عملکرد خویشاوندان ، دوقلو های یکسان ، دو قلو های عادی ، فرزند خوانده ها و ... به عنوان مثال روان شناسان ضرایب هوشی افرادی که روابط خویشاوندی نزدیک یا دور داشتند ، با هم یا جدا از هم بزرگ شده اند مورد بررسی قرار داده اند ،اگر در این مقایسه ها توارث تعیین کننده ی هوش باشد ، خویشاوندان ،نزدیک ، نسبت به خویشاوندان دور یا بیگانه ، حتی اگر جدا از یکدیگر بزرگ شده باشند ضرایب هوشی مشابه تری خواهند داشت . بیش از 199 تحقیقی که در باره ی اثر توارث بر ضریب هوشی انجام گرفته است نشان می دهد که ضرایب هوشی دوقلو های یکسان ) دوقلو هایی که از نظر توارث مثل هم هستند ( حتی زمانی که جدا از یکدیگر بزرگ شده اند نسبت به سایر جفت ها ، شباهت بیش تری نشان می دهند . ضرایب همبستگی بین دوقلو های عادی )دو قلو هایی که از نظر توارث مثل سایر فرزندان یک خانواده اند ( بین خواهران و بین برادران و بین والدین و فرزندان خیلی کم تر از همبستگی بین نتایج دو قلو های یکسان است .همبستگی بین ضرایب هوشی اشخاصی که هیچ نوع رابطه ی خویشاوندی ندارند و جدا از یکدیگر بزرگ شده اند ، صفر است . این پدیده تعجب آور نیست ، چون آنها نه از نظر توارث و نه از نظر محیط هیچ اشتراکی ندارند . از آن جا که ضریب همبستگی برای پیش بینی است . بنابراین وقتی بین ضرایب هوشی و دوقلو های یکسان همبستگی بسیار بالایی را می بینیم و از طرف دیگر چون می دانیم که دوقلو های یکسان از نظر توارث تفاوت ندارند می توانیم از روی یکی ، هوش دیگری را نیز پیش بینی کنیم و به اهمیت توارث درهوش رضایت دهیم . روش دیگر برای آشکار کردن آثار توارث بر توانایی های ذهنی این است که همبستگی های موجود بین فرزند خوانده با والدین حقیقی و والدین غیر حقیقی آن ها را مقایسه کنیم وقتی که کودکان در سنین خیلی پایین از والدین حقیقی خود جدا می شوند ، می توان گفت که روابط نزدیک بین ضرایب هوشی آن ها و والدین حقیقی اثر توارث را منعکس می کند و روابط نزدیک بین ضرایب هوشی آن ها و والدین غیر حقیقی ) ناپدری و نامادری( اثر محیط را منعکس می کند . تحقیقات بسیار زیادی که در این مورد انجام گرفته ، نشان داده است که بین هوش کودکان و والدین حقیقی آن ها ، در مقایسه با هوش کودکان و والدین غیر حقیقی آن ها همبستگی بسیار بالایی وجود دارد . ب( اثر محیط در ایجاد تفاوت های فردی . در مطالعات مربوط به اثر محیط در ایجاد تفاوت های فردی از استراتژی های متعددی استفاده شده است .  در یکی از این مطالعات تنها سعی کرده اند شرایط تعیین ضریب هوشی را دستکاری کنند . می دانیم که ضریب هوشی به کمک آزمون های هوشی به دست می آید و در برخی موارد ، موقعیت ارزشیابی می تواند تا اندازه ای تفاوت های اجتماعی – اقتصادی را توجیه کند . در یکی از مطالعات زیگلر ) 1092 ( آزمایشگران شرایط اجرای آزمون ها را طوری تغییر دادند که کودکان احساس آرامش و راحتی کنند. بدین ترتیب که به جای سرد و خنثی بودن ، سعی کردند خیلی خودمانی و دوستانه رفتار کنند . آن ها طوری عمل کردند که مطمئن باشند آزمودنی ها ابتدا دستور العمل ها را خوب می فهمند و بعد پاسخ می دهند. نتیجه این شد که اضطراب کودکان در برابر آزمون کاهش یافت و نتایج آن ها در مجموع 5 نمره بالاتر از گروه گواه ، که در شرایط عادی تست شده بودند ، شد. بنابراین تنها با مساعد کردن شرایط ارزشیابی برای همه دانش آموزان می توان فاصله ی تفاوتهای هوشی آن ها را کم کرد . در واقع متفاوت بودن شرایط ارزشیابی نیز می تواند فاصله ی تفاوت های فردی را افزایش دهد .متفاوت بودن شرایط می تواند امکان خودنمایی توانایی ها را کم یا زیاد کند . به آزمایشی که درباره ی موش ها انجام شد بر می گردیم ، به همراه همان آزمایش روان شناسان دو گروه بچه موش ، که هم از والدین باهوش و هم از والدین کم هوش بودند جدا کردند یکی از گروه ها را در اتاقکی بزرگ کردند که پر از شن و ماسه ، اسباب بازی های متعدد و دالان های پیچ در پیچ بود ، به طوری که موش ها در تمام روز می توانستند بازی کنند و تجربه های متعددی به دست آورند. گروه دیگر را در یک اتاقک سیمانی و بدون هیچ وسیله ی سرگرمی بزرگ کردند. در سن بزرگ سالی وقتی آن ها را وادار کردند که عبور از ماز را یاد بگیرند گروه اول سریع تر از گروه دوم یاد گرفت .بنابراین اثر محیط بر توانایی های یادگیری به تایید رسید . بدین ترتیب که چون موش های گروه اول تجربه های زیادی داشتند در یادگیری ماز بهتر موفق شدند .پس محیط خانوادگی و نوع تعلیم و تربیت نیز می تواند بر توانایی های ذهنی کودکان اثر بگذارد . کودکانی که مادران آن ها به مسایل عاطفی و کلاسی حساس هستند ، اسباب بازی های مناسبی را تهیه می کنند ، مخصوصا در دو سه سال اول خوب به آن ها می رسند ، بعد ها ضرایب هوشی بالایی می آورند . سازمان دهی امنیت خانواده نیز با ضرایب هوشی بالا در سنین پایین و پیشرفت تحصیل بالا در سنین مدرسه رابطه دارد . خلاصه این که محیط خانوادگی عامل بسیار موثر در رشد توانایی های ذهنی کودکان است از آن جا که همه ی والدین آگاهی های لازم در مورد تعلیم و تربیت کودکان را ندارند و از آن جا که همه خانواده ها در یک سطح نیستند ، بنابراین تفاوت های فردی بین کودکانی که در یک کلاس حضور دارند ، هم چنان باقی خواهد ماند . در بحث قبلی دیدیم که دانش آموزان از نظر توارث با هم فرق دارند و در پاراگراف های بالا به اثر محیط در ایجاد تفاوت های فردی اشاره کردیم نه انسان ها از نظر توارث یکسان خواهند شد و نه محیط برای همه یکسان عمل خواهد کرد. بنابراین تفاوت ها هرگز امکان پذیر نخواهد شد. در چهار چوب یک کلاس می توان دامنه ی آن را کوچک تر کرد چیزی که بازده مربی را بالاتر می برد . حال که به علل وجود تفاوت بین کودکان پی بردیم . می پردازیم به علل وجود تفاوت بین دختر و پسر، تفاوتی که از اهمیت خاصی برخوردار است.

نتيجه گيري  :

وجود تفاوتهاي فردي در بين دانش آموزان امري بديهي و غيرقابل انکار است و يادگيرندگان مختلف باسرعت هاي متفاوت مي آموزند. روش آموزش معلم بايد به گونه اي طرح ريزي شود که دانش آموزان بتوانند با سرعت متفاوت با توانايي هاي خود پيش بروند. بعضي از يادگيرندگان نياز به توجه و کمک بيشتري از سوي معلم دارند و لازم است تکاليف و تمرين هاي بيشتري انجام دهند تا به هدف هاي آموزشي درس مسلط گردند، در حالي که برخي از آنها با اندک راهنمايي مي توانند راه خود را بيابند و سريعا به مقصد برسند. معلم بايد در اجراي روش هاي آموزشي خود تفاوتهاي فردي دانش آموزان را در توانايي و سرعت يادگيري در نظر گيرد و فنون آموزشي متناسب با آنها را در مورد استفاده قرار دهد. بنابراين وجود تفاوت هاي فردي در دانش آموزان ايجاب مي کند که در مورد هر کس از روشي مناسب با روحيه او استفاده مي کنيم و اگر روشي درباره فرد يا افرادي کارساز بوده آن را به همه يا خصوصياتي متفاوت تعميم ندهيم و از برخورد هاي کليشه اي در تعليم و تربيت پرهيز نماييم.

 

منابع : 

 

تفاوت های فردی در یادگیری و آموزش ، نسیم معجز ، عظیمه رحیمی ،  الناز قربانی ، کامران جباری (1396)

رضايي، عليرضا (1371) تفاوت هاي فردي و گروه بندي دانش آموزان

تفاوت های فردی دانش آموزان و نقش آن در طراحی موقعیت های آموزشی ، فروغ مرادی بدرانی (1394) 

تاثیر بازخورد در یادگیری

تأثیر بازخورد یا آگاهی از نتایج کار بر یادگیری دانش آموزان

بازخورد به "آگاهی از نتایج عمل" گفته می شود.معلمان باید همواره مراقب کوشش های دانش آموزان خود باشند و بعد از انجام هر فعالیتی آنها را از نتایج کارشان مطلع سازند.این اقدام بویژه بعد از انجام هر آزمون ضروری است.معلم باید بعد از اجرای هر آزمون به دانش آموزان بگوید که نکات مثبت و موفقیت های آنها چه بوده و نکات منفی یا شکست های آنها نیز چه بوده و علت یا علتهای آنها کدام است.

پژوهش های اولیه درباره ی بازخورد نشان داده اند که توضیحات کتبی معلمان بر تکالیف و اوراق امتحانی دانش آموزان منجر به بهبود عملکرد آنها در آینده می شود.نتایج جدیدترین پژوهش ها نشان داده اند که در مورد دانش آموزان سالهای بالا (راهنمایی و دبیرستان) اظهارات کتبی معلمان بر اوراق دانش آموزان وقتی جنبه ی شخصی و غیر قالبی داشته باشد و انتقادهای سازنده ی معلم را شامل می شوند ، بسیار مؤثر می افتند.توصیه شده که بهتر است معلمان درباره ی اشتباهات و روش های غلط دانش آموزان توضیحات لازم را بنویسند و جنبه های مثبت آنها را نیز تقویت کنند.در این رابطه اگر معلمان پرسش های زیر را مورد توجه قرار دهند ، اظهار نظرهای آنان بر روی اوراق امتحانی دانش آموزان مفیدتر خواهد بود:

 

1. اشتباه اصلی کدام است؟

 

2. دلیل احتمالی دانش آموز برای ارتکاب به این اشتباه چیست؟

 

3. چگونه دانش آموز را هدایت کنیم تا دیگر این اشتباه را تکرار نکند؟

 

4. نکات مثبت این دانش آموز کدام اند؟

 

پژوهش های انجام شده نشان داده اند که برای دانش آموزان خردسال توضیحات شفاهی از کتبی مفیدترند. اما نکاتی که در مورد توضیحات کتبی گفتیم باید در شفاهی نیز رعایت شوند.

البته استفاده از توضیحات کتبی مختصر نیز برای دانش آموزان خردسال خالی از فایده نیست.برای خردسالان (مقطع ابتدایی و پیش دبستانی) اظهارات معلم می توانند بیانات ساده ای چون " به به" ، "آفرین" ، "عالی" و از این قبیل باشند... این گونه اظهارات از یک نمره ی خشک و خالی اثر تقویتی بیشتری دارند.

 شکل بگیرد .

مهم است که با درک عملکردی که بازخورد مثبت و منفی انجام می‌دهند آغاز کنیم. تحسین (برای مثال، کاری که واقعاً عالی انجام دادی…) با ارتقاء تجربه و اعتماد به نفس، تعهد شما را نسبت به کاری که انجام می‌دهید، افزایش می‌دهد. از طرف دیگر، یک ارزیابی انتقادی‌تر (مثلاً، کار اشتباهی که کردی این بود که …) آموزنده است؛ به شما می‌گوید که در کدام قسمت باید بیشتر تلاش کنید و به شما بینشی می‌دهد که چطور می‌توانید در آن قسمت بهتر شوید. با توجه به این دو کارکرد متفاوت، بازخورد مثبت و منفی باید برای افراد مختلف در زمان‌های متفاوت اثربخشی و انگیزه‌بخشی بیشتری داشته باشد. برای مثال، وقتی واقعاً نمی‌دانید که چکار می‌کنید، تشویق به حفظ خوش‌بینی و احساس راحتی بیشتر در مقابله با چالش‌های پیش رو کمک می‌کند؛

گاهی تازه‌کارها به تشویق نیاز دارند. اما وقتی کارشناس هستید و کم و بیش می‌دانید که چکار می‌کنید، این انتقاد سازنده است که می‌تواند به شما کمک کند که به بالاترین مرحله‌ی کار خود برسید.همه مطالعات در کنار هم نشان می‌دهند که افراد باتجربه در هر حوزه‌ای— یعنی افرادی که از قبل دانش و مهارت‌های خود را ارتقاء داده‌اند— از بازخورد منفی هراسی ندارند. بلکه خودشان به دنبال آن هستند. آنها به صورت غریزی می‌دانند که بازخورد منفی کلید پیشروی به جلوست و بازخورد مثبت صرفاً چیزی را به آنها می‌گوید که خودشان از قبل می‌دانند. نمی‌خواهم بگویم که هیچ وقت نباید به تازه‌کارها درباره‌ی اشتباهاتشان گوشزد کرد یا این‌که هیچوقت نباید افراد حرفه‌ای را به خاطر کارهای فوق‌العاده شان تحسین کرد و البته بازخورد منفی همیشه باید با توصیه‌های خوب و با ملاحظه مطرح شود. اما من فکر می‌کنم که سنگین‌تر شدن کفه‌ی تحسین، محرک قوی‌تری برای مبتدیان در مقایسه با افراد حرفه‌ای است و می‌خواهم رک و پوست‌کنده بگویم که از انگشت گذاشتن روی اشتباه افراد باتجربه نگران نباشید. بازخورد منفی اعتماد به نفس آنها را در هم نمی‌شکند؛ بلکه فقط اطلاعاتی که برای رفتن به سطح بعدی عملکردشان نیاز دارند، در اختیار آنها قرار می‌دهد.

منابع :

مقاله با عنوان : How feedback boosts motivation and play in a brain-training game 6838285 (2015) 

اثر بازخورد دقیق، غیردقیق و هنجاری بر یادگیری یک تکلیف زمان بندی متوالی ؛ نوشته : مهدیه اسلامی نصرت آبادی ، مریم نزاکت الحسینی ، رزا رهاوی عزآبادی 

آنا I. گارسیا آلوارز و آناستازیو اوژیرو برنال. اندازه گیری بازخورد کار در سازمان ها: سازگاری پرسشنامه نظرسنجی بازخورد شغل. Psicothema ، 1998. جلد 10 ، شماره 2 ، صص. 241-257.

کارلوس ادواردو رومان مالدونادو. درباره بازخورد یا بازخورد در آموزش عالی بصورت آنلاین. "مجله مجازی Universidad Católica del Norte". شماره 26 ، (فوریه - مه 2009 ، کلمبیا).

نقش روانشناسی در آموزش و تحولات آن


به طور کلی روانشناسی تاثیر بسزایی بر آموزش و شیوه های آن گذاشته است و یکی از زیرمجموعه های آن به نام روانشناسی تربیتی صرفا به این مضمون می پردازد .
استفاده از روانشناسی می تواند باعث بهبود بسیاری از مشکلاتی شود که در فرآیند آموزش به وقوع میپیوندد ؛ برای توضیح این مطلب ابتدا جا دارد که به نظریه انگیزش مازلو (Abraham Maslow) اشاره شود ، مازلو نیاز های انسان را به طبقات مختلف تقسیم میکند و معتقد است که تا نیاز های لایه پایین تر ارضاء نشود ، انسان به نیاز های لایه بالاتر فکر نمیکند . به عنوان مثال کسی که هنوز شکم گرسنه دارد به موضوعی مانند پذیرش اجتماعی فکر نمیکند یا کسی که هنوز شغل و امنیت شغلی ندارد ، نمی تواند به خلاقیت و شکوفایی فکر کند ؛ البته این شکل طبقه بندی عمومیت مطلق ندارد ولی مواد زیادی میتوان یافت که این نوع تقدم و تاخر در آنها دیده میشود .

 
طبق طبقه بندی بالا دانش آموز صرفاً برای حضور در کلاس نیازمند موارد مذکور در دو طبقه پایینی یعنی نیازهای فیزیولوژیکی و نیاز های ایمنی و امنیت است و برای فراگیری دانش یا حرفه ای خاص که در بالاترین قسمت طبقه بندی بالا قرار دارد باید تمام نیاز های ذکر شده پاسخ داده شوند .
مطالب صفحه گذشته برای مقایسه بین روش سنتی و روش هایی است که در بنای آنها از روانشناسی استفاده شده است ، در روش سنتی توجه بسزایی به نیاز های قید شده در پایین هرم نمی شد و به همین دلیل مشکلاتی در پی آن به وجود می آید اما امروزه میتوان با کمک از روانشناسی ، یادگیری و شکوفایی که هدف نظام آموزشی است و در راس هرم نیز قرار دارد را با توجه به نیاز های اساسی تر که پیش نیاز شکوفایی هستند به انجام رساند .
برای مثال در گذشته دانش آموزی که در کلاس ، درس را به خوبی یاد نمیگرفت تنبیه میکردند بدون آنکه علت این امر را جویا شوند و یا در بدترین حالت دانش آموز را برای حل نکردن یک مساله یا مشکل تحقیر میکردند که نه تنها در این روش به نیاز های بنیادی پاسخی داده نمی شود بلکه خود تحقیر ، دانش آموز را از نیاز احترام ، ارزش  و نیاز اجتماعی دور میکند و خود میتواند باعث به وجود آمدن مشکلات دیگر نیز بشود .
اما امروزه با تاثیری که روانشناسی و به خصوص روانشناسی تربیت در نظام آموزشی داشته است بسیاری از این مسائل رو به بهبود می روند و توجه به نیاز های بنیادین روز به روز گسترده تر می شود و انگیزه دانش آموزان برای رسیدن به هدف بیشتر ؛ مثلا با تامین امنیت شغلی ، دانش آموزی که در زمینه هنر استعداد دارد می تواند این استعداد را شکوفا کند بجای اینکه این استعداد را نادیده گرفته و به سمت رشته هایی برود که در آنها استعداد ندارد ولی آینده شغلی و موفقیت در آنها را تضمین شده می بیند .
 
روانشناسی در ارتقای کیفیت آموزش :
الف ) بهبود کیفیت برنامه درسی ، یعنی برنامه درسی به گونه ای تنظیم و تدوین شود که پاسخگوی نیاز های دانش آموزان باشد و در آن به شناسایی نیاز ها و تدوین هدف ها ، تعیین راهبرد و در انتها تدوین برنامه درسی توجه شود .
 
ب ) ارتقای اثربخشی در فرایند تدریس ، یافته ها نشان می دهد که میان روش تدریس و یادگیری پایدار رابطه وجود دارد . یادگیری وقتی بیشتر و پایدار تر می شود که فراگیرنده به طور فعال در عمل یادگیری مشارکت کند .
ج ) آموزش راهبرد های یادگیری و یادسپاری ، مسئله یادگیری از مهم ترین ، اساسی ترین و ارزشمند ترین مباحث روانشناسی است . روانشناسان پس از سالها بررسی ماهیت یادگیری ، موفق به درک جریان یادگیری و تجزیه و تحلیل سطوح و مراحل مختلف آن شده اند ، به طوری که تا کنون نظریه های متعددی درباره اساس یادگیری از سوی برخی از روان شناسان ارائه شده است .
د ) بهینه سازی محیط فیزیکی و روانی کلاس ، در پژوهش های روان شناختی شواهد تایید کننده بسیاری در مورد تأثیر محیط های فیزیکی و روانی تدریس در یادگیری و پیشرفت یادگیری و ارتقاء دانش اندوزی وجود دارد . پژوهش ها نشان می دهد که تعداد بیش از حد فراگیران در کلاس موجب کاهش کیفیت آموزش می شود همچنین تاثیر مستقیم محیط روانی بر یادگیری نیز از پشتوانه حمایتی و تعهدات تجربی بسیاری برخوردار است بی‌گمان توجه و بهره گیری از این یافته موجب افزایش کارآمدی الگوی آموزشی و ارتقای سطح کیفیت یادگیری خواهد شد.
منابع :
مقاله با مضمون نقش روانشناسی در ارتقای کیفیت آموزش از آقای یدالله کوثری       20120507085520-1177-163.pdf
مقاله با مضمون نقدی بر نظریه سلسله مراتبی بودن نیازها در ایجاد انگیزش از دکتر قاسم انصاری رنانی (عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی)
نظریه انگیزش مازلو (Abraham Maslow)             
طراحی جدول : parhizkar.com